| |
|
| |
باران...! |
| |
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391-14:25
-ستاره |
| |
آسمان... هوای باریدنش گرفته... باران که باشد... مردم چتر باز میکنند... و آنوقت آسمان یک دل سیر... تورا... که بی چتر..زیر آسمانش می خرامی... نگاه میکند...
آسمان.. میان آنهمه رنگ بارانش را فقط... برای مشکی گیسوان تو به حراج میگذارد...
+.... این روزها...
+دارم از ولیعصر بالا میرم -بارون میاد-... اسمس میزنه "این هوا...چتر نمیخواد...اونو می خواد..میفهمی؟" جوابش رو میدم "بیا بیرون..یکم زیر بارون راه برو... اونم یه جا دیگه..داره زیر بارون راه میره....." به ساعتم نگاه میکنم... توی خیابون نیستی احتمالا... .... زیر بارون راه میرم
+خدایا.... فقط یه خواهش... ببخش... |
| |
لینک ثابت
|
باید رفت... |
| |
شنبه نهم اردیبهشت 1391-19:2
-ستاره |
| |
تو نبودی باران نمی بارید...
تو نیستی باران می بارد... و جاده هنوز... بوی خوش خاک باران خورده دارد
وقتی جاده هست... باران هست... حتی اگر تو نباشی... باید رفت و نرسید...!
+ روی تاب نشستیم...دارم تاب میخورم "اوضاعتون چطوره؟" دارم تاب می خورم..."اوضاعم بد نیست" تاب خالی میشه... + توی کافه نشستیم....دارم قهوه می خورم "هنوز ناراحت نبودنشی؟" دارم قهوه می خورم..."اوضاعش خوبه..خوشحالم" قهوه سرد میشه... + تو خیابونیم..زیر یه درخت نشستیم..دارم به دود سیگارش نگاه میکنم " بکش بابا...دود مال آدمای تنهاس" دارم نگاهش میکنم...."مگه من تنهام؟" سیگار خاموش میشه...
+زنگ میزنم بهت... حرف میزنیم.. ناراحت میشم.. خوشحال میشم.. می خندی... از اون می گی... ازش میگم... از باهم بودنتون... حتی بغضمم نمی گیره اینبار..
+ بد کردم به خودم...به تو... خیلی وایسادم و به جایی زل زدم که حقم نیس...جای من نیس... من آدم همین دورم..نه نزدیک تر از این... فقط کاش...بدونم هنوز...
+توی اردوییم... " تو همچی رو بزرگ میکنی...باشه یا نباشه این باد هست و میشه آدم خودش و ول کنه روش" توی دفترم می نویسم..."حق داری..من کجا...اون کجا..."
+اسمس میزنی...میفهمم خوب.. لبخند میزنه... گوشیمو نگاه میکنم...آخرین اسمست مال هفته ی قبله... "چقدر بده ..." سرشو می آره بالا.."چی...؟" رومو میکنم به تخته..."این مسئله هه" گوشه ی دفترم مینویسم.."تنهایی.."
+دارم می گذرونم... فقط کاش... انقدر تنها نبودم!!! فقط کاش... انقدر بودنت خوب یادم نمی موند... فقط کاش... انقدر خوب تر از همه ی آدمای زندگیم نبودی... فقط کاش... می تونستم...اونقدری خوب باشم... که دوستم داشته باشی...
+دارم سعی می کنم آدم بهتری باشم.... به خاطر تو نه...! اون کجا...من -حتی خوب- کجا... به خاطر خودم... شاید حداقل خودم خودمو دوست داشته باشم یه روز... +خدا....حداقل تو تنهام نذار...
|
| |
لینک ثابت
|
آدمک های برفی... |
| |
سه شنبه پانزدهم فروردین 1391-9:14
-ستاره |
| |
مثل بارانی...
هم آرام..هم طوفانی...
آنقدر ناگهانی و بی صدا می آیی..
که من هر بار چتر فراموشم می شود..
آرام تر بانو..
می خواهم قبل اینکه نصیب دریا شوی..
خیس شوم...
+ خیلی وقته که نصیب دریا شدی..
به قول خودش..تو آدم من نبودی..
من "برکه کوچک" رو چه به باران بهاری؟؟!
تازه شاید اون وقت ها مرداب بودم..! شاید...
+ خوشحالم که هستی...
من صدای بارون رو از دورم دوست دارم..
حتی اگه خیس نشم...!
+ یه جای آهنگ میگه...
مرا جای خودم بگذار خودت را جای گهواره..
و آغوشی تسلی بخش...
دلم یکی رو می خواد که خودش گهواره باشه...
+سال جدید نمی خوام غصه ی نبودن ها رو بخورم...
هرچقدر هستی ممنون...
هم تو..
هم اون!
بودن هر دوتون قشنگه..
+ یه آدمک برفی دارم..
توی روزای نبودنت خریدمش...
زیرش نوشتم "یه روزی...."
دیشب پاکش کردم...
اون روزا دیگه بر نمی گردن!
همین روزهای بودنت رو
- که حتی صدامو نمیشناسی دیگه-
می خوام تا جایی که میشه..
خوب بگذرونم..
حداقل یکم دوستم داری فکر کنم...!
یعنی...کاش داشته باشی...
+آدمک های برفی..
آروم تر بخندین...
لیلای من تو خوابه..
کنار بید مجنون..!
+دیگه بیدارت نمیکنم....!
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
پنجشنبه چهارم اسفند 1390-7:58
-ستاره |
| |
یکی به این صندلی سرد بگوید ...
بیهوده نشسته ای...
آنکه می خواست بیاید...
رفت!
+
شاید باید یکم دور باشم...
دارم اذیت ت می کنم...
بودنم ....
نمی خوام از این دور تر شی...
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
پنجشنبه چهارم اسفند 1390-7:57
-ستاره |
| |
یک آدمی که مهمه...یه کامنتی گذاشته بود...
هوس کردم برم بقیه کامنت های خصوصی رو هم بخونم...
می دونستم حالا حالا ها به کامنتت نمی رسم...
رفتم...
خوندم که چه قولی بهش دادم..
خوندم که گفت هست مثل همیشه!..
...
کاش پایین تر نمی رفتم...
کاش نمی رسیدم به ... ای که...
کاش نمی رسیدم به ....ی من...
یادت نیس! خودت گفتی خیلی چیزا یادت رفته...
منم یادم نبود...
...
نمی فهمی تمام دستات بلرزن یعنی چی...تمام بدنت یخ کنه...تمام خاطره ها بیان جلو چشمت ...
که ختی نتونی گریه کنی...
که فقط بخوای نباشی اون لحظه...
...
نمی خوامم که بفهمی..
حالا دیگه اونقدر دورم برات که هیچ کدوم از اینا برات مهم نیس...
حالا یه وقتی یه چیزی گفتی...
+واقعا دلم شیفت دلیلت می خواد رو خاطره هام..
خاطره هایی که یکی فقط یادش باشه فایده نداره...
دیگه حرمت ندارن.. دیگه قشنگ نیستن خاطره ها..!
دوستشون دارم هنوز ولی...
تنهان آخه اونام..
من نباشم کسی یادشون نمی کنه...
+باختم.... |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
یکشنبه سی ام بهمن 1390-11:22
-ستاره |
| |
یکی به این صندلی سرد بگوید ...
بیهوده نشسته ای...
آنکه می خواست بیاید...
رفت!
+
شاید باید یکم دور باشم...
دارم اذیت ت می کنم...
بودنم ....
نمی خوام از این دور تر شی...
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390-10:38
-ستاره |
| |
آییمه هم فهمیده است حتی..
به او که می رسم...
جای خالی تو را نشانم میدهد...
+ فقط باش...
همین از دور دیدنت هم...
+ خوبه که هست ... |
| |
لینک ثابت
|
روزهای با هم بودنتون ...خوش...! |
| |
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390-15:56
-ستاره |
| |
یادمه یه بار اینجا نوشته بودم...
"دل است دیگر...
زیر خاک و روی خاک نمی شناسد...
میشکند..."
خیلی وقت گذشته از اون موقع...
نه من دیگه اون ستاره ام...
نه تو...
اما این دل...-که حالا زیر این خاک خوردنا داره خفه میشه..-
هنوز میشکنه...
+ یادمه وقتی اون پست رو نوشتم چی گفتی...
گفتی که قول میدی ...
گفتی که ...
+کاش می فهمیدم به چه جرمی انقدر آسون از زندگیت کنار گذاشته شدم...
من فقط خواستم یه گوشه کناری...باشم..
فکر کنم دنیا ت خیلی بزرگه..که این گوش کنار من...
انقدر ازت دوره....
+یه روزا یی به شوق اومدن تو وبلاگمو آپ می کردم...
اما الان...
اگر هم گهگاهی میای...قدمت خوش...
+دیگه اصرار نمی کنم به بودنت..
و تو..نمی فهمی که با هر انکار...
چقدر می شکنم.. |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه پانزدهم بهمن 1390-10:46
-ستاره |
| |
با کدام ابر رفتی..
که من هنوز..
این چنین مست بارانم...
+ دلتنگ خوبیهات...
یادم رفته بود چقد می تونی خوب باشی..
که چقد قشنگه نگرانیت...
که چه کیفی میده هر لحظه بودنت...
+ وقتی یادم می افته که چقدر تحقیر شدم....
گفتی چقدر ضعیف ام...
از این قوی تر می خوای؟
که می بینم...می فهمم...
بازم می خندم؟...
+ دنیای ما اندازه ی هم نبود...
+ دیگه جایی برای من نیست...
|
| |
لینک ثابت
|
خورشید مال تو |
| |
یکشنبه بیست و پنجم دی 1390-15:57
-ستاره |
| |
حاتم بخشی نکن بانو...
بی همتایی تو را
یک لبخند کافی ست..
* چقدر دلتنگ خنده هاتم..
بیا ببین چطور بزرگترین حادثه ی این روزهام..نبودنت شده...
+ من فقط می خوام یه گوشه کناری هم...به من فکر کنی...
ولی...تا خورشید هست...تو رو چه نیازی به ستاره..
+خدا آسمان را تقسیم کرد...
خورشید مال تو
تو هم ماه من..
شاید برای همینه که انقدر دوری... |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
جمعه بیست و دوم مهر 1390-21:21
-ستاره |
| |
من دلم مرگ می خواد مرگ....
و تو این رو بهم بدهکاری...
تو که تا مرز زوال کشوندیم...
باید کارتو تموم کنی...!
*این روزها...فقط فک میکنم چی شد که به اینجا رسیدم..
چی شد که لیلی شد و تو مجنون و من...
اصلا من کیم این وسط...
یکی که اومد...بازی رو باخت....رفت
تو بردی...
مبارکت باشه! |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
یکشنبه ششم شهریور 1390-9:58
-ستاره |
| |
می دانی...
"درد" مرا از هر طرف که بخوانی .. درد است..
دریغ از تو "درمان"...
که برعکس...
"نامرد" ی...
+با همین هام دلخوشم..
با همین کم داشتنت..
با همین زیاد داشتنش..
با همین بغضی که میشکنه و نمی بینی...
با همین صدایی که می گیره و نمی فهمی...
نمی خوامم که بفهمی..
که چقدر تنهام..سوت و کورم انگار...نیستم...
که چقدر دلتنگ صدایی ام که صدام کنه...
دلتنگ وقتایی که مهم بودم...
ارزش داشتم..
دلتنگ وقت هایی...
+ من می مونم...
می دونم که نباید...
ولی می مونم...
شاید شکسته باشم..
ولی هنوز اونقدر ریشه دارم که یه کنده به حساب بیام..
برای خستگی در کردن...
شاید از اولم من اون درخت نبودم...
خوشحالم که پیداش کردی...
+
خالی...... |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
سه شنبه هفدهم خرداد 1390-9:31
-ستاره |
| |
دلم می خواد حرف هات رو باور کنم...
که می گفتی که اونقدر ها هم...
اما حرف بقیه .....خودت یه چیز دیگه س...
و من باز فقط به تو اعتماد می کنم.... |
| |
لینک ثابت
|
تضاد... |
| |
جمعه سیزدهم خرداد 1390-20:54
-ستاره |
| |
دوباره...
از سر می خوانمت...
واژه به واژه ...
نقطه به نقطه نگاهت می کنم که چگونه مترادف دیگری می شوی
و...
متضاد من...
که چگونه آغوش می گشایی
و...
رو برمی گردانی...
نه تو می توانی متضاد نباشی و نه من مترادف...
اشکال از من و تو نیست...
ریشه هایمان از هم جداست...
+
یه حس که توی تموم تنم می چرخه و از چشام می زنه بیرون...
رو بر نمی گردونم که نبینی...
اونقدر غرقی که...
این چند قطره اشک بیشتر غرقت نمی کنن...
توی بارون اون گمی و
من...
توی خشکسالیم.....
+
بازهم شکر...
سراب هم از تشنگی کم می کنه..:) |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه هفدهم اردیبهشت 1390-23:4
-ستاره |
| |
برای آخرین بار...بزار من باشم و تو آجرهای قرمز.. بذار از لای آجرا نگامو رد کنم و برسم به آسمونی که می دونستم تو تا تهش می مونی باهام....
بذار کنج دیوار بشنیم و گوش بدم به صدای پایی که... می دونستم.. اگه داره می یاد اینجا ب خاطر منه... ...
+این روزا با هر صدای پایی سرمو بلند می کنم...
هیچ کدوم مال من نیستن... حتی طرف منم نیستن...
من موندم و خاطره ی صدای پاهایی که...
+ بازم شکر که هستی..
گرچه حالا نه مال منی.. نه مال هیچ کس دیگه...
اینجوری بهتره شاید...
هممون کم بودیم برات...
+ یه حس خواستن زود گذر بود...
نه می شه.. نه می خوامش...
مال من نیست دیگه..
چه یه بار..چه صد بار...
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390-20:12
-ستاره |
| |
بذار آروم بگیرم..
فقط یک لحظه با من باش...
نمی خوام از کسی کم شی...
نبین بغض چشمامو..بذار بی صدا بمونن...
+تو بهت اینهمه مهم نبودنمم...
و تو باز...بزرگترینی...
+چند لحظه من... یه عالمه لحظه اون...
ولی اون چند لحظه..فقط من...
+خدایا..همچنان مرسی...
من گناه کارم..تو می بخشی..
می مونه... |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390-8:39
-ستاره |
| |
به رویاهام دلخوشم....
خوبیم باهم...
و این تنها چیزیه که الان برام مهمه...
مرسی...
مرسی....
مرسی.....
+دوست دارم فکر کنم دوطرفه است..:) |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390-15:46
-ستاره |
| |
فقط می خندم...
حس بدیه پس خوردن...
خواسته نشدن...
خاکستری بودن...
ولی...
با همین هم خوشم...
+چه دنیای عجیبیه...
انگار گوشیم فقط همین یه آهنگ رو داره...
+همین که باشم کافیه...
|
| |
لینک ثابت
|
من و .... |
| |
پنجشنبه هجدهم فروردین 1390-9:7
-ستاره |
| |
شباهنگام
به دور از چشم ناپیدا
تو می آیی
بی صدا٬ آرام...
قدم هایت سبکبال و
دلت غرق در لبخند
تو و چشمان بی تابت
شب و کوچه و مهتاب..
من و یکرنگی سایه
کوچه و دیوار ناپیدا...
....
قدم هایت همه تیشه
به این قلب خاک خورده
قدم هاتان همه آتش
به این خاکستر بی جان
به آتش می کشید شب را
من از هق هق می سوزم
تو ودستان پر مهرت
من و تنهایی دیوار...
+خیلی وقت بود که ننوشتم...
مخصوصا این چند وقت که حالم از هرچی وبلاگ بهم می خوره...
+من خاکستر....تو آتش....
خوبه....
+دلم تنگ شده برا همه چی...
دلم تنگ خاطره هایی که حرمت شون رو نگه نداشتی...
شایدم من زیاده خواهم..
+هیجان می خوای...
+ خوبه که هستی هنوز...
که گه گاهی ...
خوبه اگه فقط فکرنکنم...
+ دلم یه شیفت دیلیت می خواد...
نه..تو رو نه...
می فهمی..؟؟
+خوبه که نمی خونی این هارو..:)
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
چهارشنبه دهم آذر 1389-22:11
-ستاره |
| |
نمی خواستم بنویسم...
اومدم کامنتامو چک کنم...
اینو دیدم....مال خیلیییی وقته پیش...
.......
اینجا...نوستالژیکم می کنه یه جورایی... یه عالمه فکرو خاطره...هجوم میارن یهو... کاش میفهمیدم کجای کار اشتباه کردم... ....
....
یادته این کامنت تتو؟
دو خط بعدیش یادته؟؟
....
همون دو خطی که اون روزی که خوندم بهم دنیا رو دادن....
دو خطی که الان...برای اینکه دوباره بگیشون...اونقدر دلتنگم که...که از این همه دردش نمی دونم چی کار کنم...
......
کاش می گفتی دارم اشتباه می کنم...
شاید الان انقدر دیر نشده بود...
.....
می یام اینجا...
چشم می افته به این کامنتت...
کاش می فهمیدی چی میکشم...
وقتی تو هستی...روبه روم....
اما من دیگه ستاره ات نیستم....
.....
خدا............................................................................... |
| |
لینک ثابت
|
|